
یک شوک ژئوپلیتیک کافی بود تا نقشه تجارت جهانی از نو ترسیم شود.
در پی درگیری نظامی اخیر در منطقه و اختلال جدی در تردد نفتکشها از تنگههرمز، یکی از حیاتیترین گلوگاههای انرژی جهان عملا از کار افتاد و بازارهای جهانی با یکی از شدیدترین اختلالات عرضه در سالهای اخیر مواجه شدند.
پیامد فوری این رخداد افزایش هزینه انرژی، نوسان در بازارهای مالی و اختلال در زنجیرههای تامین بوده اما اثر مهمتر شتابگرفتن روندی بود که سالها در حاشیه قرار داشت: حرکت به سوی مسیرهای جایگزین تجاری.
در این میان «کریدور بینالمللی شمال-جنوب» که از اوایل دهه۲۰۰۰ میان ایران، روسیه و هند طراحی شده بود ناگهان از یک پروژه نیمه فعال به یکگزینه راهبردی تبدیل شد.
این کریدور با اتصال بنادر غرب هند به روسیه ازطریق خاک ایران و دریای خزر میتواند زمان و هزینه حملونقل را بهطور قابل توجهی کاهش دهد و بخشی از فشار وارد شده بر مسیرهای سنتی را جبران کند.
برای ایران این تحول در شرایطی رخ میدهد که اقتصاد با فشارهای چندگانهای از جمله کاهش درآمدهای ارزی، آسیب بهزیرساختها و تشدید نااطمینانی مواجه است.
با این حال تغییر مسیر تجارت جهانی یک فرصت بالقوه نیز ایجاد کرده است: تبدیل موقعیت جغرافیایی بهمنبع درآمد پایدار.
اگرچه جایگزینی کامل درآمدهای نفتی با عواید ترانزیتی در کوتاهمدت ممکن نیست اما توسعه زیرساختهای حملونقل و افزایش سهم ایران در زنجیره لجستیک منطقهای میتواند بخشی از شکاف منابع را جبران کند.
در سطح کلان آنچه در حال شکلگیری است، صرفا یکتغییر مسیر حملونقل نبوده بلکه بازآرایی تدریجی نظم تجاری در اوراسیاست؛ نظمی که در آن مسیرهای زمینی و ترکیبی درکنار مسیرهای دریایی سنتی نقش پررنگتری ایفا میکنند.
در این میان جایگاه ایران بهعنوان حلقه اتصال شمال و جنوب بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته؛ جایگاهی که بهرهبرداری از آن بیش از هر چیز بهثبات داخلی، سیاستگذاری اقتصادی و نحوه تعامل با شرکای خارجی وابسته است.
شوک هرمز؛ اختلال در مسیر انرژی و شتابگرفتن مسیرهای جایگزین
اختلال در تنگه هرمز، یکی از حیاتیترین گلوگاههای انرژی جهان پیامدهای فوری و گستردهای برای بازارهای بینالمللی داشت.
این تنگه که بیش از ۲۰ درصد نفت و گاز جهان از آن عبور میکند، پس از مسدود شدن با کاهش شدید تردد کشتیها مواجه شد.
طبق برآوردهای اولیه حجم عبور نفتکشها به کمتر از یک دهم حالت عادی سقوط کرد و این موضوع فورا در قیمت نفت و گاز منعکس شد.
قیمت بنزین در آمریکا با افزایش سریع مواجه شده و گازهای مایع در آسیا حدود ۱۴۰ درصد رشد را تجربه کردند.
در نتیجه بورسهای انرژی و بازارهای سهام جهانی با نوسان شدید و سقوط موقت مواجه شدند.
با این حال اثرات ساختاری بحران فراتر از افزایش کوتاه مدت قیمتها بود.
کشورهایی که پیشتر بهدنبال متنوعسازی مسیرهای تجاری بودند اکنون مجبور به تسریع برنامههای جایگزین شدند.
توجه ویژه به کریدور شمال-جنوب که سالها بهعنوان پروژه نیمه فعال میان ایران، روسیه و هند مطرح بود بار دیگر جلب شد.
این کریدور با اتصال بنادر غرب هند به روسیه از مسیر خاک ایران و دریای خزر میتواند نقش یک مسیر جایگزین مطمئن را ایفا و به کاهش وابستگی به تنگه هرمز کمک کند.
تکمیل بخشهای زیرساختی باقیمانده بهویژه در حوزه ریلی و بندری برای بهرهبرداری کامل از این مسیر ضروری است.
گزارشهای اخیر نشان میدهد با تکمیل حلقههای اتصال ظرفیت حملونقل از طریق ایران میتواند تا چندین برابر افزایش یابد و جریان کالاهای آسیایی و اروپایی از مسیر جایگزین برقرار شود.
تحلیلگران بینالمللی بر این باورند که این بحران کوتاهمدت در حقیقت فرصتی برای بازآرایی لجستیک جهانی است.
کشورهای بزرگ واردکننده و صادرکننده با شتاب بیشتری بهمسیرهای ترکیبی زمینی و دریایی روی آوردند تا از شوکهای آینده جلوگیری کنند.
در نتیجه ایران همزمان با مواجهه با فشار اقتصادی و امنیتی در موقعیتی قرار دارد که نقش خود را در شبکه تجارت جهانی بازتعریف کند.
نکته مهم این است که این بازتعریف صرفا سیاسی یا نظامی نبوده بلکه براساس واقعیتهای اقتصادی و لجستیکی شکل میگیرد.
با مدیریت مناسب زیرساختها و ایجاد سازوکارهای عملیاتی قابل اعتماد ایران میتواند از موقعیت جغرافیایی خود بهره اقتصادی بیشتری ببرد و به یکی از محورهای مهم تجارت منطقهای تبدیل شود.
این تجربه نشان میدهد که حتی در شرایط فشار شدید فرصتهای ساختاری برای بازآرایی و تقویت نقش اقتصادی کشور وجود دارد و میتوان از آن برای تثبیت موقعیت ترانزیتی بهره برد.
اقتصاد ایران؛ میان فشار کوتاهمدت و فرصت میان مدت
اقتصاد ایران درپی درگیریهای منطقهای اخیر و اختلال گسترده در مسیرهای تجاری با فشاری مضاعف مواجه شده است.
خسارتهای زیرساختی، کاهش درآمدهای ارزی و نوسانات شدید بازارها شرایط دشواری را برای دولت و فعالان اقتصادی ایجاد کرده است.
برآوردها حاکی است که خسارات مستقیم به بخش زیرساختی کشور بالغ بر ۲۰۰ تا۲۷۰ میلیارد دلار بوده؛ رقمی که تقریبا برابر با تولید ناخالص سالانه کشور است و مدیریت آن بدون منابع خارجی تقریبا ناممکن بهنظر میرسد.
چنین شرایطی فشار بر بودجه عمومی و نیاز بهراهکارهای سریع برای تامین نقدینگی و بازسازی را دو چندان میکند.
در این میان کریدور شمال-جنوب و مسیرهای جایگزین ترانزیتی به عنوان یک فرصت واقعی ظهور کردند.
این کریدور که ایران را به عنوان هسته اتصال تجاری میان جنوب آسیا و روسیه معرفی میکند میتواند بخشی از نیاز کشور به درآمد پایدار را جبران کند.
برآوردهای اولیه نشان میدهد ایران میتواند در سال اول بهرهبرداری از عوارض ترانزیتی ۲ تا ۳ میلیارد دلار درآمد کسب کند و با توسعه زیرساختها و افزایش حجم تجارت این رقم به ۵ تا۱۰ میلیارد دلار در طول چند سال آینده برسد.
مزیت این درآمدها در پایداری نسبی و پیشبینیپذیری آنهاست، برخلاف درآمدهای نفتی که تحت تاثیر نوسانات جهانی قرار دارند.
با وجود این تحقق این فرصت نیازمند هماهنگی میان برنامههای بازسازی داخلی و توسعه زیرساختهای ترانزیتی است.
اتصال شبکه ریلی و جادهای به بنادر جنوبی و توسعه ظرفیت بندری کلید موفقیت در بهره برداری از این مسیرها محسوب میشود.
علاوه بر این مدیریت جریانهای تجاری، ایجاد شفافیت در سازوکارهای مالی و تقویت روابط با شرکای خارجی به کاهش ریسکها و افزایش بازده اقتصادی کمک خواهد کرد.
تحلیلگران اقتصادی تاکید دارند که بهرهگیری از فرصتهای ترانزیتی تنها درصورتی میتواند جایگزینی برای بخشی از فشارهای اقتصادی کوتاهمدت باشد که دولت با سیاستگذاری هدفمند از ایجاد جریانهای درآمدی پایدار و توسعه بلندمدت زیرساختها اطمینان حاصل کند.
به بیان دیگر این مسیر نهتنها بهعنوان یکمنبع مالی مکمل بلکه به عنوان یکاستراتژی اقتصادی میان مدت برای کاهش آسیبپذیری کشور در برابر بحرانهای خارجی عمل خواهد کرد.
تجربه تحولات اخیر نشان میدهد که حتی در شرایط بحرانی امکان ایجاد منابع درآمدی جایگزین و بهره برداری از مزیت جغرافیایی کشور وجود دارد.
موفقیت در این زمینه نیازمند دید بلندمدت، هماهنگی میان بخشهای مختلف و تمرکز بر توسعه پایدار زیرساختهاست تا اقتصاد ایران بتواند فشارهای کوتاهمدت را مدیریت کرده و به فرصتهای میان مدت تبدیل کند.
کریدور شمال-جنوب؛ ایران در قلب شبکه تجارت اوراسیا
کریدور شمال-جنوب با طول تقریبی ۷۲۰۰ کیلومتر و اتصال بنادر هند به روسیه از مسیر خاک ایران و دریای خزر فرصت استثنایی را برای ایران ایجاد کرده است تا نقش استراتژیک خود را در تجارت اوراسیا تثبیت کند.
این مسیر سرعت و هزینه حملونقل را به شکل قابل توجهی بهبود میبخشد؛ کالایی که از مسیر کانال سوئز ۴۵ تا۶۰ روز طول میکشید اکنون از طریق کریدور ایران تنها ۲۳ تا ۲۵ روز زمان میبرد و هزینه آن حدود ۳۰ درصد کاهش مییابد.
پس از جنگ فوریه-آوریل ۲۰۲۶ و انسداد تنگههرمز کشورهای منطقه و فرامنطقهای بیش از پیش به این مسیر توجه کردند.
روسیه و هند که سالها پیش این پروژه را امضا کرده اما سرمایهگذاری جدی نکرده بودند.
اکنون با شتاب بیشتری زیرساختهای باقیمانده را توسعه میدهند.
تکمیل بندهای گمشده مانند مسیر ریلی راشت-آستارا در شمال ایران به طول ۱۶۲ کیلومتر به عنوان حلقه مفقوده کریدور در دست اجراست و با بهرهبرداری کامل ظرفیت حملونقل کالا ازطریق ایران به شکل چشمگیری افزایش خواهد یافت.
این کریدور نه تنها امکان ترانزیت کالاهای صنعتی و مواد اولیه را فراهم کرده بلکه موقعیت ایران را به عنوان میزبان خدمات لجستیکی تثبیت میکند.
کشتیهای هندی یا روسی که به بنادر ایران میرسند کالاها را بر روی شبکه ریلی و جادهای داخلی بارگیری کرده و به سمت بازارهای آسیای مرکزی و روسیه منتقل میکنند.
ایران برای هر تن کالا عوارض دریافت میکند؛ درآمدی که به مراتب پایدارتر از درآمدهای نفتی است و وابستگی کشور به تحریمها و نوسانات بازار جهانی انرژی را کاهش میدهد.
سه مسیر اصلی کریدور نیز نقش متفاوتی در این شبکه دارند: مسیر مرکزی از بمبئی به بندر عباس، تهران و بندر انزلی به دریای خزر؛ مسیر غربی از طریق آذربایجان و مسیر شرقی از طریق ترکمنستان و قزاقستان.
این تنوع مسیرها ریسکهای ترانزیتی را کاهش میدهد و ایران را به محور چند راههای تبدیل میکند که مدیریت آن به توانمندی لجستیکی و سیاسی کشور وابسته است.
کارشناسان اقتصادی معتقدند که با تکمیل این کریدور ایران میتواند نه تنها درآمدهای ترانزیتی خود را چند برابر کند بلکه جایگاه ژئوپلیتیکی خود را نیز بهبود بخشد و نقش میانجی اقتصادی در جنوب و شرق اوراسیا را تقویت کند.
این تحول ایران را از حالت صرفا تولیدکننده و صادرکننده منابع به یک مرکز حیاتی خدمات لجستیکی و تجاری تبدیل میکند که قادر است از مزیت جغرافیایی و موقعیت استراتژیک خود برای بازسازی اقتصادی و جذب سرمایه خارجی بهره برداری کند.
روسیه و هند؛ شرکای نوین اقتصادی ایران در شرایط پساجنگ
پس از جنگ فوریه-آوریل ۲۰۲۶ ایران به نقطه تلاقی منافع اقتصادی چند قدرت بزرگ منطقهای و جهانی تبدیل شده است.
روسیه و هند که طی نیم قرن گذشته نقش محدودی در همکاریهای مستقیم با ایران داشتند، اکنون ایران را به عنوان محور اصلی در استراتژی تجارت اوراسیا در نظر گرفتند.
برای روسیه این مسیر فرصتی است برای دورزدن محدودیتهای دسترسی از طریق تنگههای ترکیه و بسفر و دسترسی امن بهبازار هند و آسیای میانه.
برای هند ایران دروازهای است برای تسهیل و تسریع تجارت با روسیه و سایر بازارهای اوراسیا.
آمارها نیز این تحول را تایید میکنند: حجم تجارت روسیه و هند از مسیر ایران طی سال گذشته از ۳۰ میلیارد دلار به۷۰ میلیارد دلار رسیده است؛ رشدی چشمگیر که اهمیت ژئوپلیتیکی و اقتصادی ایران را برجسته میکند.
ا
ین اعداد نشان میدهد که ایران بدون درگیرشدن مستقیم در جریانهای تولیدی یا سرمایهگذاری عظیم میتواند به واسطه میزبانی و مدیریت مسیرهای ترانزیتی درآمدهای پایداری کسب کند.
استراتژی ایران در این مسیر متفاوت از شیوه سنتی صادرات منابع است.
ایران نقش یک میانجی و میزبان را ایفا میکند.
کالاها از بنادر جنوبی وارد و با شبکه ریلی و جادهای داخلی به سمت شمال و شرق کشور منتقل میشوند.
این خدمات لجستیکی با دریافت عوارض ترانزیتی، منبع درآمد قابل اعتماد و پایدار برای دولت فراهم میکند.
در عمل ایران از نقش صرفا تولیدکننده بهیکهاب اقتصادی و ترانزیتی در اوراسیا تبدیل میشود که میتواند جریانهای سرمایه و تجارت را مدیریت و هدایت کند.
همکاری با روسیه و هند علاوه بر مزایای اقتصادی به ایران امکان میدهد تا از فشارهای تحریمی خارجی عبور کند.
با انجام معاملات تجاری بهصورت ریال، روپیه و روبل وابستگی به دلار کاهش یافته و تحریمهای مالی و اقتصادی کم اثر میشوند.
این رویکرد راهکاری عملی برای حفظ تعاملات بینالمللی و همزمان کاهش آسیبپذیری اقتصاد در شرایط محدودیتهای خارجی است.
کارشناسان معتقدند که این شبکه نوین همکاری اگر با سیاستگذاری هوشمندانه و توسعه زیرساختهای داخلی همراه شود میتواند جایگاه ایران را در اقتصاد جهانی تقویت کند.
ایران نهتنها بهعنوان یکمسیر ترانزیتی بلکه بهعنوان یک شریک اقتصادی قابل اعتماد در مرکز شبکه تجارت اوراسیا قرار خواهد گرفت و این موقعیت میتواند پایهای برای رشد اقتصادی پایدار و مدیریت بحرانهای آینده باشد.
بندر عباس و بندر چابهار؛ دروازههای استراتژیک ایران برای تجارت جهانی
بندرهای ایران بهویژه بندر عباس و بندر چابهار پس از جنگ فوریه-آوریل ۲۰۲۶ و انسداد تنگه هرمز اهمیت استراتژیک تازهای پیدا کردند.
بندر چابهار که با سرمایهگذاری هند ساخته شده و سالها به دلیل تحریمها نیمه فعال بود اکنون با ورود سرمایهگذاری روسیه به یک مرکز ترانزیتی کلیدی تبدیل شده است.
این بندر با اتصال مستقیم به شبکه ریلی و جادهای ایران و از طریق آن به کریدور شمال-جنوب امکان عبور کالاهای هندی و روسی را از دریای عمان به بازارهای شمالی اوراسیا فراهم میکند.
بندر عباس نیز که بیش از ۸۵ درصد از ظرفیت صادرات دریایی ایران را مدیریت کرده نقش محوری در ترانزیت کالاهای خارجی ایفا میکند.
پس از پایینآمدن کشتیها در این بندر کالاها بر روی قطارهای ایرانی بارگیری و بهسمت شمال یا شرق کشور منتقل میشوند.
این فرآیند بهایران امکان میدهد تا بدون صرف هزینههای تولیدی یا سرمایهگذاری مستقیم در کالا درآمدهای پایدار از عوارض ترانزیتی کسب کند.
راهبرد ایران تمرکز بر میزبانی و مدیریت شبکههای ترانزیتی است.
روسیه و هند بهجای وابستگی کامل بهمسیرهای سنتی اکنون برای اولین بار حجم قابل توجهی از تجارت خود را از طریق ایران منتقل میکنند.
به عنوان نمونه در نوامبر ۲۰۲۵ روسیه اولین قطار حامل زغال سنگ از مسکو به هند را از مسیر ایران ارسال کرد؛ مسافتی بالغ بر ۷۲۰۰ کیلومتر.
این اقدام آغاز عملی جریان پایدار درآمدهای ترانزیتی برای ایران محسوب میشود و نشان میدهد که مدیریت مسیرهای لجستیکی میتواند جایگزین بخشی از درآمدهای نفتی شود.
توسعه این بنادر نهتنها درآمدزایی مستقیم دارد بلکه ایران را به هاب اصلی ترانزیت اوراسیا تبدیل میکند.
کشورهای شریک انگیزه دارند حجم بیشتری از کالاها را از مسیر امن و کوتاهتر ایران عبور دهند که این امر باعث افزایش درآمدهای ثابت و کاهش وابستگی به بازارهای متغیر جهانی میشود.
علاوه بر این امکان استفاده از ارزهای ملی در معاملات ترانزیتی انعطافپذیری اقتصادی ایران را افزایش و فشار تحریمها را کاهش میدهد.
درمجموع بندر عباس و بندر چابهار بیش از هر زمان دیگری به مراکز اقتصادی حیاتی ایران تبدیل شدند.
بهره برداری هوشمندانه از این زیرساختها همراه با تکمیل کریدور شمال-جنوب میتواند پایهای برای توسعه اقتصادی پایدار، جذب سرمایه خارجی و تثبیت جایگاه ایران در شبکه تجارت جهانی باشد.
تحریمها ضعیفتر میشوند؛ ایران با همکاری منطقهای از محدودیتها عبور میکند
سالها تحریمهای بینالمللی اقتصاد ایران را تحت فشار شدید قرار داده بود و دولتها مجبور شده بودند روشهای جایگزین برای تجارت و تامین منابع مالی پیدا کنند.
اکنون پس از جنگ فوریه-آوریل ۲۰۲۶ تجربه ایران در دورزدن تحریمها با ظرفیتهای ترانزیتی و همکاری با کشورهای شرکای منطقهای به مرحله جدیدی رسیده است.
روسیه که خود تحت تحریمهای سنگینتر قرار دارد راهکارهای عملی برای مدیریت جریانهای مالی و تجاری را به ایران منتقل کرده و چین نیز با سرمایهگذاریهای کلان در ایران مسیرهای اقتصادی جایگزین را تثبیت کرده است.
کریدور شمال-جنوب بهایران این امکان را میدهد که بدون نیاز به دلار و دور از محدودیتهای مالی بینالمللی جریانهای ترانزیتی و اقتصادی را مدیریت کند.
معاملات تجاری روسیه و هند از مسیر ایران میتواند با استفاده از ارزهای ملی مانند روپیه، روبل و ریال انجام شود که وابستگی بهدلار و اثر تحریمها را کاهش میدهد.
این سیاست عملی ایران را در موقعیت میانجی و میزبان قرار میدهد.
کشور میتواند بدون ورود مستقیم به بازارهای نفت یا سرمایهگذاری عظیم درآمد پایداری از عوارض ترانزیتی کسب کند.
تحلیلگران اقتصادی بر این باورند که این رویکرد مزیت استراتژیک ایران را تقویت میکند.
ایران نه تنها میتواند تحریمها را به طور کامل دور بزند بلکه از محدودیتها برای ساختن شبکههای موازی اقتصادی و لجستیکی استفاده میکند.
این شبکه هم برای ایران و هم برای شرکای آن مفید است. روسیه و هند میتوانند تجارت خود را با کمترین ریسک و هزینه از مسیر ایران انجام دهند و ایران در مقابل درآمدی ثابت و جریان سرمایهگذاری جدید بهدست میآورد.
این استراتژی ریسک اقتصادی ناشی از نوسانات بازار انرژی و تحریمهای جهانی را کاهش میدهد.
ایران با حفظ نقش خود بهعنوان هاب ترانزیتی میتواند نهتنها درآمدهای نفتی از دست رفته را جبران کرده بلکه جریان جدیدی از منابع مالی و تجاری ایجاد کند.
در عمل این راهبرد نشان میدهد که سیاست هوشمندانه و بهره برداری از ظرفیتهای جغرافیایی و همکاری منطقهای میتواند چالشهای تحریمی را به فرصت اقتصادی تبدیل و جایگاه ایران را در تجارت اوراسیا تثبیت کند.
بازسازی و درآمدهای ترانزیتی؛ ایران در مسیر خروج از بحران اقتصادی
پس از جنگ فوریه-آوریل ۲۰۲۶ ایران با خسارات گستردهای در زیرساختها مواجه شد. برآوردها حاکی از آسیب ۲۰۰ تا ۲۷۰ میلیارد دلاری به بخشهای انرژی، حملونقل و زیرساختهای حیاتی است.
این میزان خسارت معادل یا حتی بیش از تولید ناخالص داخلی سالانه کشور است و بازسازی بدون منابع درآمدی جدید دههها طول خواهد کشید.
در چنین شرایطی دولت ایران با استراتژی هوشمندانه بر فرصتهای ناشی از موقعیت جغرافیایی و مسیرهای ترانزیتی تمرکز کرده است.
تکمیل کریدور شمال-جنوب بهایران اجازه میدهد تا بهعنوان محور اصلی ترانزیت کالاهای روسیه، هند و دیگر کشورهای آسیای میانه عمل کند.
این جریان منبع درآمد پایدار و قابل پیشبینی برای دولت فراهم میکند که میتواند بخشی از هزینههای بازسازی زیرساختها را پوشش دهد.
برآوردها نشان میدهند که در سال اول ایران میتواند دو تا سهمیلیارد دلار از طریق عوارض ترانزیتی کسب کند و این رقم با توسعه کامل کریدور و افزایش حجم کالاها به ۵ تا ۶ میلیارد دلار در سال پنجم و حدود ۱۰ میلیارد دلار در سال دهم برسد.
این جریان درآمدی اگرچه به اندازه خسارات کلی نیست اما استراتژی بلندمدت بازسازی را ممکن میکند.
بهره برداری از ترانزیت نهتنها منابع مالی را تامین کرده بلکه ایران را از وابستگی مستقیم به صادرات نفت یا سرمایهگذاری خارجی بیواسطه آزاد میکند.
در عمل کشور از حالت صرفا تولیدکننده منابع به نقش میزبان و مدیر شبکههای ترانزیتی تغییر کرده و میتواند جریان درآمدی پایدار ایجاد کند.
علاوه بر این مدیریت هوشمند این مسیرها فرصت جذب سرمایهگذاری خارجی را فراهم میکند.
کشورهای شریک بهویژه روسیه، هند و چین انگیزه دارند جریانهای بزرگ کالایی خود را از مسیر امن و سریع ایران عبور دهند.
این روند میتواند نهتنها منابع مالی مورد نیاز برای بازسازی را تامین کند بلکه پایهای برای توسعه بلندمدت اقتصاد ایران باشد و جایگاه کشور در شبکه تجارت اوراسیا را تقویت کند.
بنابراین با تمرکز بر تکمیل کریدور شمال-جنوب و بهرهبرداری از جریانهای ترانزیتی ایران میتواند از بحران فوری عبور کرده، بازسازی زیرساختها را تسریع و درآمدهای پایدار و قابل پیشبینی برای دهههای آینده ایجاد کند.
این استراتژی نمونهای از استفاده هوشمندانه از ظرفیتهای جغرافیایی و همکاریهای منطقهای برای تبدیل تهدید بهفرصت اقتصادی است.
«روزنامه جهان صنعت – 12 اردیبهشت 1405»