کمکهای اولیه؛ تمرین انسان بودن در روزهای سخت
فاطمه زارع پیرحاجی کارشناس منابع انسانی سازمان عمران کرمان
ماههای گذشته برای جامعه ما با آزمونهایی سخت و تجربههایی پر از نگرانی و اندوه همراه بوده است. از حوادث تلخ دیماه که برای بسیاری از هموطنانمان با اندوه و تلخکامی همراه بود تا جنگی که از اسفندماه آغاز شد و بار دیگر احساس ناامنی و اضطراب را به زندگی مردم وارد کرد، این اتفاقها فقط در اخبار و آمار باقی نمیمانند؛ هر کدام میتوانند ردپایی عمیق در زندگی انسانها، خانوادهها و محیطهای کاری بر جای بگذارند.
در روزهایی که جامعه ما هنوز زیر سایه تجربههای دشوار، اضطرابها و زخمهای پنهان زندگی میکند، بیش از هر زمان دیگری به یادآوری یک حقیقت ساده اما مهم نیاز داریم: در لحظههای بحرانی، آنچه ما را حفظ میکند فقط تجهیزات و امکانات نیست؛ بلکه آمادگی انسانها برای کنار هم ایستادن است.
وقتی صحبت از کمکهای اولیه میشود، معمولاً ذهن ما به سمت آموزشهایی مانند پانسمان، احیای قلبی، بستن شکستگیها یا روشهای امدادرسانی میرود. مهارتهایی ضروری که میتوانند در یک لحظه سرنوشتساز، تفاوت بزرگی ایجاد کنند. اما تجربه حضور در یک دوره کمکهای اولیه به من نشان داد که این آموزش، چیزی فراتر از یادگیری چند تکنیک است؛ این دوره، تمرینی برای زندگی کردن در کنار یکدیگر است.
در ابتدای کلاس، تصور ما این بود که قرار است صرفاً یک مهارت جدید یاد بگیریم؛ اما خیلی زود دریافتیم که این کلاس، چیزی فراتر از یک آموزش ساده است. همکارانی که پیش از آن بیشتر یکدیگر را در قالب نقشهای سازمانی، عنوانهای شغلی و مسئولیتهای کاری میشناختند، این بار در موقعیتی متفاوت کنار هم قرار گرفتند؛ موقعیتی که در آن نه مدیر مهم بود و نه کارشناس، همه ما فقط انسانهایی بودیم که یاد میگرفتیم چگونه در یک لحظه سخت، به دیگری کمک کنیم.
ما برای یکدیگر یار تمرینی شدیم. دستهای هم را برای تمرین باندپیچی گرفتیم، مراحل آتلبندی را روی هم تمرین کردیم، شرایط خفگی را شبیهسازی کردیم و یاد گرفتیم چگونه در شرایط اضطرابآور، آرام بمانیم و تصمیم درست بگیریم. شاید در ظاهر، این تمرینها فقط بخشی از یک دوره آموزشی بودند، اما در لایه عمیقتر، فرصتی بودند برای بازسازی اعتماد و ارتباط انسانی.
در محیطهای کاری، معمولاً زمان زیادی صرف برنامهریزی، بهرهوری، اهداف و شاخصهای عملکرد میشود؛ اما گاهی فراموش میکنیم که سازمانها پیش از آنکه مجموعهای از فرآیندها باشند، مجموعهای از انسانها هستند. انسانهایی که هر کدام تجربهها، نگرانیها، فقدانها و داستانهای ناگفته خود را دارند.
تأثیرگذارترین بخش این دوره، لحظهای بود که یکی از همکاران درباره تجربهای شخصی و زخمی که هنوز با خود حمل میکرد صحبت کرد. ناگهان فضای کلاس تغییر کرد. آن لحظه دیگر فقط یک جلسه آموزشی نبود؛ فرصتی بود برای شنیدن و درک کردن انسانهایی که هر روز در کنار هم کار میکنیم، اما فرصت شناختن لایههای عمیقتر از رنجهایشان را نداریم.
این تجربه به ما یادآوری کرد که فرهنگ سازمانی فقط در دستورالعملها و جلسات رسمی ساخته نمیشود. فرهنگ واقعی در لحظههایی شکل میگیرد که افراد یک سازمان یاد میگیرند به یکدیگر اعتماد کنند، کنار هم بایستند و با یکدیگر همدلی کنند.
امروز، تابآوری اجتماعی بیش از هر زمان دیگری به چنین پیوندهایی نیاز دارد. جامعهای تابآور نیست که در آن هیچ بحرانی رخ نمیدهد؛ جامعه تابآور جامعهای است که انسانهای آن برای مواجهه با بحران آمادهاند، مسئولیت خود را در قبال دیگری میشناسند و میدانند که نجات یک انسان، تنها وظیفه گروهی خاص مانند امدادگران نیست؛ بلکه دانشی است که بهتر است هر شهروندی آن را بداند.
در شرایطی که منطقه و جهان با بحرانهای مختلف، از حوادث طبیعی گرفته تا ناامنیها و جنگها، روبهرو هستند، آموزش کمکهای اولیه نباید یک مهارت فرعی یا محدود به گروههای خاص باشد. این آموزش میتواند بخشی از سواد عمومی جامعه باشد؛ همانطور که یادگیری مهارتهای ارتباطی یا ایمنی در زندگی روزمره اهمیت دارد.
از همین منظر، سازمانها نقش مهمی دارند. شرکتها و مجموعههای کاری میتوانند با برگزاری دورههای کمکهای اولیه برای کارکنان، علاوه بر افزایش آمادگی عملی، به تقویت فرهنگ مراقبت، مسئولیتپذیری و همدلی در محیط کار کمک کنند. چنین برنامههایی فقط یک اقدام آموزشی نیستند؛ بلکه سرمایهگذاری روی سرمایه انسانی سازمان هستند.
در این مسیر، تلاشهای مجموعههایی مانند هلال احمر ارزشمند است؛ نهادی که سالهاست آموزش، امدادرسانی و فرهنگسازی را دنبال میکند و با انتقال این دانش به مردم، نقش مهمی در افزایش آمادگی جامعه دارد. این دوره به ما یادآوری کرد که کمکهای اولیه فقط درباره نجات جان نیست؛ درباره ارزش گذاشتن به زندگی است.
منبع روزنامه سازندگی